نامه قائم مقام فراهانی
مخدوم مهربان من، از آن زمان كه رشتـﮥ مراودتِ حضوری گسسته و شیشـﮥ شكیبایی از
سنگِ تفرقه و دوری شكسته، اكنون مدتی است كه نه از آن طرف
بَریدی و سلامی و نه از اینجانب قاصدی و پیامی.
طایر مكاتبات را پَر بسته و كلبـﮥ مراودات را دربسته.
تو بگفتی كه به جا آرم و گفتم كه نیاری
عهد و پیمانِ وفاداری و دلداری و یاری
ما را چشم بر در است و شما را شوخ چشمی در بر.
فرق است میان آنكه یارش در بر است با چشمش بر در.
مخلصان را امشب بزمی نهاده و اسباب عیشی ترتیب داده. دلم پیاله، مطربم ناله،
اشكم شراب، جگرم كباب. اگر شما را هوس چنین بزمی و به یاد تماشای بی دلان
عزمی است بی تكلّفانه به كلبهام گذری و به چشمِ یاری به شهیدان كویت نظری.
ماییم و نوای بینوایی بسم الله اگر حریف مایی

+ نوشته شده در ساعت توسط صحاف
|
درود بر تمامی دوستداران شعر وادب 