مخدوم مهربان من، از آن زمان كه رشتـﮥ مراودتِ حضوری گسسته و شیشـﮥ شكیبایی از

  سنگِ تفرقه و دوری شكسته، اكنون مدتی است كه نه از آن طرف

  بَریدی و سلامی و نه از اینجانب قاصدی و پیامی.

 طایر مكاتبات را پَر بسته و كلبـﮥ مراودات را دربسته.

تو بگفتی كه به جا آرم و گفتم كه نیاری

                                  عهد و پیمانِ وفاداری و دلداری و یاری

ما را چشم بر در است و شما را شوخ چشمی در بر.

فرق است میان آنكه یارش در بر است با چشمش بر در.

مخلصان را امشب بزمی نهاده و اسباب عیشی ترتیب داده. دلم پیاله، مطربم ناله،

اشكم شراب، جگرم كباب. اگر شما را هوس چنین بزمی و به یاد تماشای بی دلان

عزمی است بی تكلّفانه به كلبه‌ام گذری و به چشمِ یاری به شهیدان كویت نظری.

ماییم و نوای بینوایی        بسم الله اگر حریف مایی